بازيگري چيست ؟
  بازي گري درتعريف عيني يعني حضور زنده ي بازي گربر صحنه .دراين جا "حضور" يعني اشغال بخشي ازفضا توسط بدن؛ قيد« زنده»يعني آن حضور (بدن) با انديشه و احساس توأم است ؛ و«صحنه »در اين تعريف يعني هرنوع فضاي بازي . پس بازيگر در هر مكتبي مشق كرده باشد ،با هر شيوه اي به نقش رسيده باشد ،نمايش اش هر سبك زيبا يي  شناختي داشته باشد ،كارش از اين سه جنبه داوري مي شود : 1)جنبةبدني (فيزيكي) يا تكنيكي ؛ 2)جنبة ذهني يا انديشه اي ؛3)جنبه حسي يا روحي1
  جنبه بدني يا تكنيكي در يك كلام يعني چگونگي حضور بدني بازيگر بر صحنه . اين حضور گاه ساكن است (بازيگر درجا وبي حركت ايستاده ،نشسته خوابيده ،يا ....)گاه متحرك: حركت  آن گاه درجاست (بازيگر در جا ،سر ودست وتنه و اعضاي صورت اش حركت‌مي دهد وبا لوازم بازي اش كارمي كند وتغييرمكاني  ندارد )گاه توأم با جابجايي (بازيگر در صحنه جابجا مي شود وتغيير مكان دارد ،يعني پايين وبالا يا چپ وراست مي‌رود)؛‌ درهمةاين احوال گاه با بيان همراه است وگاه بي صدا يا بي كلام است ؛وسرانجام، گاه فردي است ،گاه جمعي . پس اين جنبه مشتمل است بر همة آنچه تماشاگر از بازيگر مي‌بيند ومي شنود .
  اين ديده ها وشنيده ها زماني برتماشاگر تأثير ميگذارند كه باورشوند .ونخستين شرط باور شدن شان اين است كه دست كم راحت و روان انجام شوند .بازي راحت و روان در صورتي ميسر است كه بازيگر بر بدن وبيان خود شناخت وتسلط  داشته باشد .بسياري معتقدند كه فقط  اين جنبه ازكار بازيگر ي آموختني است . جنبه‌ي تكنيكي يا بدني كار بازيگر يعني جنبه ي مر بوط به شناخت وتسلط بازي گر بر بدن و بيان خود . شناخت  و تسلط بربدن و بيان در بازي گري هريك بحث و فصلي مستقل ،مهم ومفصل است .
  در جنبةذهني يا انديشه اي موضوع بررسي اين است كه با زيگر چگونه شخصيت نقش خود رااز زواياي مختلف تجزيه و تحليل مي كند – به افكار او ،احساسات و عواطف او ، اعمال او رابطه اي كه با نمايش وديگر نقش هاي آن دارد پي مي برد . اين جنبة از كار بازيگر ،نمود بيروني چنداني ندارد .حركت و احساس تجلي بيروني دارند ، اما انديشه ؟ تماشاگر معمولا"به نحوه ي مواجهه ي بازيگر با اين دسته از مسائل نقش كاري ندارد و در واقع فقط نتايج اين جنبه را مي بيند . اما شكي نيست كه بازيگر اگر از اين نظر ضعفي داشته باشد ،نمي تواند نقش راگويا ،دقيق وباوركردني بنماياند .
  جنبةاحساسي ياروحي رابسياري عالي ترين جنبةكار بازيگر مي دانند  و بر اين باورند كه اين جنبه چندان آموزش دادني نيست .
  بنابراين باور،بيش تر بازيگران درجنبه هاي اول ودوم تبحر پيدا مي كنند واز اين مرحله فراترنمي روند ودر نهايت مي شوند«بازيگر خوب » يا به تعبيري «تكنيكي » ،كه گاهي تا مرتبه ي «ستاره شدن » نيز پيش مي روند ،اما تا در جنبه ي احساسي يا روحي پرورده و استاد نشوند «بازيگر بزرگ »نمي شوند – بازي چنين بازيگراني است كه سالها درخاطر مي ماند.